حمید سیادت

حمید سیادت

خبر خوان اتوماتیک

تمامی مطالب این سایت به صورت خودکار از دیگر سایت های قانونی و رسمی ایران جمع آموری می‌گردد.
مرامنامه


همپوشانی توانمندی‌ها، قربانی توقف در منم منم‌ها

سرویس سبک زندگی حمید سیادت- محمد مهر: داستانی از شِل سیلور استاین وجود دارد درباره اینکه چرا هم‌افزایی در یک جامعه یا حتی به یک معنا در درون یک فرد اتفاق نمی‌افتد. داستانکی که شاید آن را شنیده باشید: «قورباغه به کانگورو گفت: من و تو می‌توانیم بپریم، پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه‌مان می‌تواند از روی کوه‌ها یک فرسنگ بپرد و ما می‌توانیم نامش را «قورگورو» بگذاریم. کانگورو گفت: عزیزم، چه فکر جالبی! من با خوشحالی با تو ازدواج می‌کنم، امّا درباره قورگورو بهتر است نامش را بگذاریم «کانباغه». هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند. آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهم است و نه «کانباغه». اصلاً من دلم نمی‌خواهد با تو ازدواج کنم. کانگورو گفت: بهتر. قورباغه دیگر چیزی نگفت. کانگورو هم جست زد و رفت. آن‌ها هیچ وقت ازدواج نکردند، بچه‌ای هم نداشتند که بتواند از کوه‌ها بجهد و تا یک فرسنگ بپرد. چه بد، چه حیف که نتوانستند فقط سر یک نام توافق کنند.»

این داستانک استعاری به زبانی ساده و روان می‌خواهد به یکی از مهم‌ترین گره‌های رفتاری جوامع انسانی اشاره کند. دو موجود که می‌توانند قابلیت‌ها و ظرفیت‌های خود را در یک هم‌افزایی به صورت تصاعدی ارتقا دهند، بر سر اینکه نام کدام یک از آن‌ها در ابتدای آن محصول بیاید به اختلاف برمی‌خورند و عطای این هم افزایی را به لقای آن می‌بخشند، یعنی عملاً باب همکاری در نطفه خفه می‌شود و موجود ارزشمند و ارتقا یافته‌ای که می‌توانست به دنیا بیاید بر سر یک نام از بین می‌رود.

ممکن است ما ایده این داستانک را ایده‌ای جالب، اما فانتزی بینگاریم. ممکن است آن را یک خلاقیت فانتزی قلمداد کنیم، اما اگر به دنیای واقعی برگردیم نمونه‌ها و مابه‌ازا‌های بسیاری به چشم ما می‌آید که بر سر درگیری بر سر نام، هم‌افزایی‌های زیادی از بین رفته است. شرکت‌هایی که در همان گام اول به سمت فروپاشی رفته است، سازمان‌هایی که گام اولیه خود را برداشته‌اند، اما بسیار زود روشن شده است آن‌ها پر از کانگورو‌ها و قورباغه‌هایی هستند که می‌خواهند اول اسم خودشان به عنوان اولویت طرح شود، یعنی بیشتر از آنکه نگران محصول باشند دنبال منم منم و طرح نام خود هستند.

شاهکار وقتی خلق می‌شود که خالی از نام شوی

واقعیت آن است که هر کجا اتفاق ارزشمندی روی داده است از آنجا ناشی شده که فرد دیگر به خود فکر نمی‌کرده است. اگر کاشیکار و معمار مسجد شیخ لطف‌الله اصفهان در هر آجری که روی گنبد می‌گذاشته یا هر کاشی‌ای که در شبستان مسجد کار می‌کرده به این فکر می‌کردند که نام ما چه می‌شود آیا آن شاهکار هنری خلق می‌شد؟ شما به آثار بزرگ هنری که نگاه می‌کنید اگر امضایی هم در آن آثار وجود دارد- یعنی هنرمند مدرن حتی آنجا که هم دوست دارد به نام شناخته شود- امضای او در پایان کار روی اثر ثبت می‌شود. امکان ندارد کسی اثر بسیار خلاقانه و ارزشمندی را خلق کند در حالی که در مراحل زایش اثر دائم به اسم و اعتبار و جایگاه خود فکر کند. یعنی هنرمند تا خالی نشود از نام‌ها و اعتبار‌ها و قرارداد‌ها نمی‌تواند اثر موفقی خلق کند، چون ذهن جایگاه خلق نیست و خلق از بی‌ذهنی می‌آید. شما نگاه کنید که مولانا نام آن غزلیات پرشور را به یاد مراد و محبوب خود شمس تبریزی غزلیات شمس می‌گذارد و در پایان غزل‌ها هم نام شمس است که تکرار می‌شود. جالب اینجاست که برخی گمان می‌کنند غزلیات شمس را شمس تبریزی سروده است یا در سراسر مثنوی معنوی نمی‌بینید که نام خود را تبلیغ کند و اینچنین است که این فرد از آن تنگنا‌های نام و نشان می‌رهد و آوازه‌اش عالم‌گیر می‌شود، چون وقتی مولانا آن غزل‌ها را می‌سروده اصلاً به این فکر نمی‌کرده که من این غزل‌ها را بسرایم تا در بیرون نام و آوازه‌ای به هم بزنم، آن جوشش درونی یک روح خالص بوده است و آنجا نام و نشان معنا ندارد، هرچه هست بی‌نامی و بی‌نشانی است که می‌تواند نشان‌های زیبا را رقم بزند و چقدر ما ممنون افراد بزرگی هستیم که از نام و نشان رهیدند از اینکه نام خود را در جایی ثبت کنند گذر کردند و منشأ این همه زیبایی و جان‌یافتگی در جهان ما شدند.

دنبال حرف اول می‌گردی یا حرف درست؟

به داستانک زیبای شل سیلور استاین برگردیم. بسیاری از ما بیشتر از آن که به دنبال حرف درست باشیم دنبال حرف اول هستیم. حساسیت چندانی درباره حرف درست نداریم، اما درباره حرف اول بسیار حساس هستیم. حساس هستیم که حرف اول را چه کسی بزند. مهم این است که من حرف اول را بزنم، چون حرف اول زدن یعنی اقتدار، یعنی من میخ خود را محکم روی زمین کوبیده‌ام. مهم نیست که اصولاً ترکیب دو اسم کانگورو و قورباغه برای اسم یک محصول تازه برازنده باشد یا نه؟ همین که حرف من به کرسی بنشیند برای من کافی است و می‌تواند آن منبع خودبرتربینی را تغذیه کند.

اما پرسش این است که چرا من دنبال حرف اول هستم؟ غیر از این است که من به واسطه حرف اول زدن می‌خواهم قدرت خود را بر دیگران دیکته کنم؟ پس من در حرف اول دنبال قدرت می‌گردم. چرا دنبال قدرت می‌گردم؟ برای اینکه در درون احساس کوچکی و حقارت مرا آزار می‌دهد و، چون می‌خواهم این حقارت را بپوشانم و آن را نبینم دنبال حرف اول می‌گردم که هر جایی که هستم من حرف اول را بزنم، اما اگر من در درون احساس حقارت نمی‌کردم آیا دنبال حرف اول می‌گشتم؟ مسلماً نه! من اگر در درون احساس حقارت نداشتم به دنبال حرف درست بودم نه حرف اول.

جامعه چه جای شگفتی می‌شد اگر آدم‌ها از نام عبور می‌کردند

توجه کنیم دنیای آدم‌ها می‌توانست شاهد چه هم‌افزایی‌های خیره‌کننده‌ای باشد. چقدر می‌توانست دنیای ما دنیای متفاوت و زیباتری باشد. وقتی که آدم‌ها از نام عبور می‌کردند. ما نام را دست کم می‌گیریم، اما ببینید که نام چه هیولایی است که اجازه نمی‌دهد آدم‌ها در صمیمیت و یکرنگی با هم کار کنند و به یک هم‌افزایی برسند. اگر ما می‌توانستیم با هم کنار بیاییم و کار کنیم دنیای ما چه بهشتی می‌شد و از اینجا می‌توانیم نشانی جهنم را پیدا کنیم. جهنم آنجاست که هر کسی می‌گوید من. از آن جهت که من می‌خواهم به تنهایی صاحب ویترین افتخارات شوم و نام من در همه جا برده شود اجازه نمی‌دهم که ظرفیت‌ها و توانمندی‌های من و دیگران در مسیر درست خود قرار بگیرد، بنابراین من وقتی وارد بحث شوم جدل خواهم کرد، چون دنبال حرف درست نیستم. دنبال این هستم که من در جایگاه قدرت و اقتدار قرار بگیرم، حتی اگر به واسطه اصرار من در قرار گرفتن بر جایگاه قدرت و اقتدار، محصول، جامعه، سازمان یا خانواده خراب شود. مثل این می‌ماند که ما با یک ماشینی مواجه هستیم که هر قطعه‌ای در آن می‌خواهد نام خود را بلندآوازه کند. موتور به دیگران می‌خواهد فخر بفروشد و هر جا می‌رود بگوید اگر من نباشم این ماشین به لعنت شیطان نمی‌ارزد و یک قدم هم از جایش تکان نمی‌خورد. جعبه دنده جار می‌زند صدایت را پایین بیاور! کافی است من کنار بکشم، در آن صورت چه کسی قدرت تو را به چرخ‌ها می‌رساند. بدون من ماشین از جایش تکان نمی‌خورد. چرخ‌ها ادعای مشابهی دارند و می‌گویند به فرض که اینطور باشد، شما باشید و من نباشم، ببینم این ماشین، ماشین است؟ چطور موتور و جعبه دنده با هم کار کنند وقتی هر کدام به دیگری فخر می‌فروشد و خودش را با کل ماشین یکی می‌داند؟ هم‌افزایی وقتی روی می‌دهد که من خود را مساوی با کل ماشین ندانم، هم‌افزایی زمانی اتفاق می‌افتد که من دچار این توهم نشوم که همه بار جامعه یا سازمان یا ارگانیسم یا ماشین روی دوش من است.

چرا درون من، مملکت ملوک‌الطوایفی است؟

یک پرسش دیگر این است که چرا هم‌افزایی در وجود خود ما هم اتفاق نمی‌افتد؟ تصمیم‌هایی می‌گیریم و حرکت‌هایی هم برای تغییر از ما سر می‌زند، اما در نهایت این حرکت‌ها تقطیع شده، بریده بریده و کم نفس هستند و در نهایت ما را به رهایی نمی‌رسانند، چون پیوستگی و تداوم در کار‌های ما غایب است، چرا پیوستگی در کار‌های ما وجود ندارد، برای اینکه وجود ما تکه تکه است. چون ما در درون خود یک مجموعه واحد و پیوسته و منظومه‌وار که اجزایش در هماهنگی با هم عمل کنند نیستیم، بنابراین اعمال ما هم فاقد پیوستگی است. مثلاً ما تصمیم می‌گیریم ورزش را به صورت منظم در برنامه روزانه خود قرار دهیم، اما، چون یک من دیگر هم در ما وجود دارد که منافع دیگری دارد – مثلاً آن من دوست ندارد ما بی‌جهت بالا و پایین بپریم و راه برویم، یک من که همه این کار‌ها را بی‌فایده می‌داند و از قبل برنامه ما برای ورزش را شکست شده ترسیم می‌کند – در نهایت برنامه ورزش ما فاقد آن پیوستگی لازم می‌شود. چرا این اتفاق می‌افتد؟ چون ما در درونمان یک منظومه به هم پیوسته و هماهنگ نیستیم. رهبری درونی وجود ندارد و مثل مملکت ملوک‌الطوایفی در هر گوشه‌ای از ما یک خان وجود دارد که قانون، قاعده و پسند‌های خاص خود را دارد که با خان‌های دیگر همخوانی ندارد. طبیعی است وقتی من به حرف این خان گوش می‌دهم خانی دیگر در گوشه‌ای دیگر از من صدای جیغ و داد و فریادش بلند می‌شود و اجازه نمی‌دهد که برنامه من به صورت مستمر ادامه داشته باشد.

راز هم افزایی در پیوستگی است و پیوستگی در پذیرش

همچنان که اشاره شد راز هم‌افزایی در پیوستگی است، اما راز پیوستگی هم در پذیرش است، چه در درون و چه در بیرون. من زمانی می‌توانم به هم افزایی برسم که موجود پیوسته‌ای باشم و از انفصال رها. چه زمانی من می‌توانم به یک موجود پیوسته تبدیل شوم، زمانی که به تمامی خود را پذیرفته باشم، حتی همه ضعف‌های خود را. یعنی در خود به یک وحدت و اتحاد برسم، اما آیا ما اینگونه هستیم؟ بسیاری از ما زندگی را شروع می‌کنیم، ادامه می‌دهیم و به پایان می‌رسانیم، در حالی که هنوز تکه‌ای از ما تکه دیگر را قبول ندارد و در جنگ و دعوایی همیشگی با آن بخش دیگر قرار دارد. پس راز هم‌افزایی رسیدن به صلح درون است. چه در درون چه در بیرون. من زمانی می‌توانم در حالت هم‌افزایی با دیگران قرار بگیرم که در صلح با آن‌ها قرار داشته باشم. اما وقتی همیشه جدال و جنگی خاموش میان من و دیگران برقرار است، چطور می‌توانم به هم‌افزایی برسم. وقتی جنگ خاموش «من از دیگران برتر هستم»، «من از دیگران عملکرد بهتری دارم»، «سواد من از دیگران بیشتر است» بین من و دیگران وجود دارد چطور می‌توانم به صلح واقعی با دیگران برسم.

تا موسای درونت را پیدا نکنی همچنان شعبده‌بازی خواهی کرد

گاهی اشکال ما این است که نمی‌خواهیم باور کنیم همه ما در درون خود فرعونی داریم که ادعا‌هایی مشابه همان فرعون تاریخی را دارد. فرعونی داریم که فقط بازه عملکردی‌اش کوچک است و اگر به قدرت و منصبی می‌رسید دنیایی را به آتش می‌کشید. حالا آن فرعون درونی من، درون من و وابستگان و همسر و فرزندان و همسایه‌هایم را آزار می‌دهد و برای آن‌ها مزاحمت می‌تراشد، اما هر چقدر در روابط بیشتری قرار بگیرد این آتش‌افروزی‌ها و آزار رساندن‌ها هم اوج بیشتری می‌گیرد. حالا با وجود این فرعون درون آیا می‌شود سخن از صلح و هم‌افزایی با خود یا دیگران زد؟ هم‌افزایی زمانی اتفاق می‌افتد که من یکسره موسای درون خود شوم. یعنی یکسره ید بیضا شوم و باور کنم و ایمان بیاورم که من همان هستم که خداوند در حق او فرمود: «و لقد کرمنا بنی آدم» یا «فتبارک الله احسن الخالقین»، اما وقتی من آلوده و مشغول شعبده‌بازی‌ها هستم چطور می‌توانم آن آیت و معجزه را در درون خود لمس کنم. واقعیت آن است که زمان‌های بسیاری از ما صرف نمایش و شعبده‌بازی می‌شود. من مدام می‌خواهم دیگران به من اعتقاد پیدا کنند، آیا این کار فرعونی نیست؟ روابط و برداشت‌های غلط موجود در جامعه هم به این شعبده‌بازی‌ها و نمایش‌ها بیشتر دامن می‌زند. آدم‌های شعبده باز و اهل نمایش را عزیزتر می‌دارند و از آن‌ها تجلیل می‌کنند. آدم‌هایی که در صلح با خودشان قرار دارند و مدام دنبال افروختن و برپا داشتن نام خود نمی‌روند آدم‌هایی غیر جذاب و ساده و حتی ابله دانسته می‌شوند. آدم‌هایی که اهل جلوه‌گری نیستند و مثلاً بیشتر از آن‌که دهان باشند گوش هستند، بیشتر از آن که نمایش بدهند فقط هستند، از دید جامعه آلوده به این اغراض چنین آدم‌هایی ناموفق قلمداد می‌شوند در حالی که اگر عمیق‌تر نگاه کنیم می‌بینیم اتفاقاً چنین آدم‌هایی هستند که می‌توانند روابط انسانی را متحول کنند. چنین آدم‌هایی هستند که می‌توانند معنای اصیل- و نه وجه نمایشی- همدلی را نشان دهند. چنین آدم‌هایی در هر گروه و تیمی که قرار گیرند می‌توانند هم افزایی را به آن تیم بیاورند، چون دنبال اسم نیستند و به راحتی می‌توانند در یک تیم قرار گیرند. دنبال این نیستند که من در آن تیم باید رئیس باشم، دنبال این هستند که من اکنون چه گرهی را می‌توانم باز کنم.


دانلود + ادامه مطلب

وحدت، منافع ظالمان رابه خطر می اندازد/ مذاهب پنجگانه یک ریشه دارند

آخوند عبدالجلیل فرهمند، عالم اهل سنت گفت: وحدت، منافع و حکومت ظالمان را به خطر می اندازد. ماموستا عبدالسلام کریمی نیز معتقد است: مذاهب پنجگانه اسلامی یک ریشه دارند و باید با هم همکاری کنند.

حمید سیادت:گفتمان وحدت اسلامی امروز چه در میان شیعیان و چه در میان اهل سنت به
عنوان گفتمانی غالب مطرح است و همه مکاتب فقهی اسلام، آن را جزئی از باورها
و اعتقادات خود می دانند و نگاه به موضوع وحدت نه به مثابه امری سیاسی
بلکه به عنوان بحثی اعتقادی مورد تأکید است.

به مناسبت آغاز هفته وحدت با چند تن از علمای اهل سنت به گفتگو نشستیم که در ادامه می خوانید؛



آخوند عبدالجلیل فرهمند در مورد بحث وحدت گفت: نخست باید تنوع و تکثر مذاهب و قومیت ها را پذیرفت و به حقوق آنها در
جامعه احترام گذاشت. قرآن می فرماید «وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا
وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا». زیبایی هر جامعه به وجود تنوع قومی و مذهبی
است. اینها در کنار هم یک جامعه خوبی را می سازند.



وی ادامه داد: نکته دوم پایبندی هر قومیت و مذهب به عقاید و
مقدسات خود است. من که حنفی هستم باید اول به عقاید و مقدسات خودم پایبند
باشم تا بتوانم به مقدسات دیگران احترام بگذارم. نباید به مقدسات دیگر
اقوام و مذاهب تعرض کنیم. برخی به غلط تصور می کنند وحدت به این معنی است
که هر کس از مذهب خود دست بکشد. وحدت و تقریب یعنی پایبندی به عقاید خودم و
تقویت عقاید مشترک میان خود و سایر مذاهب و قومیت ها. اگر من به وحدت
اعتقاد دارم باید به دنبال تقویت مشترکات میان خود و دیگر مذاهب باشم.



وی افزود: پیامبر می فرماید «اختلاف فی ما بین امتی رحمه»
یعنی اختلاف رحمت است، اما من این اختلاف را نباید به تفرقه و تقابل تبدیل
کنم. نیازی نیست که ما برای اثبات حقانیت خود بر روی هم شمشیر بکشیم.





این عالم اهل سنت گفت: هدف از خلقت انسان قبل از هر چیز بندگی
خدا و تسلیم او بودن است، اگر می خواهی خودت را ثابت کنی بندگی ات را به
خدا ثابت کن. مگر خود خدا نفرموده «تبارک الله احسن الخالقین» او بهترین را
خلق کرده است و به خود تبریک می گوید. آیا نفرموده «لقد کرمنا بنی آدم» او
به انسان ارزش می دهد، آیا من نباید به آن بنده خدا ارزش بدهم؟ آیا همان
بنده ای که در مذهب شیعه یا حنفی یا… است بنده خدا نیست؟ همه بنده خدا
هستند. لذا من باید به بندگان خدا احترام بگذارم چون خود خدا احترام گذاشته
است و فرموده «لقد کرمنا بنی آدم». پس بهتر است ما تابع دستورات خدا
باشیم.



وی ادامه داد: وقتی آیه ای بر پیامبر نازل می شد، خودش اولین
کسی بود که به آن عمل می کرد. ما وقتی مردم را به وحدت دعوت می کنیم در عمل
هم باید آن را اثبات کنیم. اگر می بینیم در جهان اسلام هم دلی و وحدت گم
گشته ای در تاریخ شده است این فقط بخاطر قدرت طلبی و هوی و هوس سیاست
مداران است.





آخوند عبدالجلیل فرهمند گفت: ما باید به تمدن اسلامی خود
بازگردیم. ما وقتی پیشرفت می کنیم که تمدن نوین اسلامی خود را احیا کنیم و
آن تمدن دین پیامبر است که ما باید حق گرا، عدالت محور، آزادی خواه و مردم
نهاد باشیم.





وی ادامه داد: تلقی ما از وحدت یک مسئله اعتقادی است. نباید
وحدت ما سیاسی باشد. وحدت در سیره پیامبر اکرم، مسئله ای اعتقادی بود. باور
و اعتقاد به مسئله وحدت وقتی به وجود می آید که ما بصیرت و آگاهی داشته
باشیم. ما باید از مذاهب دیگر آگاهی داشته باشیم که بتوانیم از آن ها دفاع
کنیم. کسانی که از وحدت سخن می گویند ولی به آن عمل نمی کنند به مسئله وحدت
اعتقاد و باور ندارند و به آن علم نیز ندارند. این بر ضرر اسلام و مسلمین
است.



وی افزود: امام راحل بحث خیلی خوبی را مطرح کردند و ۱۲ ربیع
تا ۱۷ ربیع را که هر کدام روایتی در مورد میلاد پیامبر(ص) است، به عنوان
هفته وحدت اعلام کردند. هدف امام نزدیک کردن مذاهب بود.



این عالم اهل سنت اظهار داشت: بدانید کسانی با وحدت مخالف اند
که منافع آنها در خطر است. حکومت آنها که از طریق ظلم و ستم به دست آمده
با مسئله وحدت در تعارض است، چون وحدت بر علیه ظلم و ستم زایی است. وحدت
یعنی صلح و مردم گرایی. وحدت به این معنی است که رهبر جامعه اسلامی نسبت به
ستمی که بر علیه مسلمانی در یک کشور می شود، بی تفاوت نیست و علیه آن حکم
می دهد.





وی ادامه داد: وحدت، پادشاهی و ظلم و ستم شاهان در امت اسلامی
را به خطر می اندازد، لذا با آن مخالف هستند. ما برکات وحدت را در کشورهای
اسلامی داریم می بینیم. امام علی مثالی می زنند که می فرمایند کسی که از
امت کنار می کشد و خودش را از آن جدا می کند طعمه شیطان می شود، همانطور که
گوسفندی که از گله جدا شود طعمه گرگ می شود.



وی افزود: هوا و هوس انسان ها، خودخواهی و باورهای غلط آنها
یکی از موانع وحدت است. نژادپرستی، ملی گرایی مانند بحث عرب و عجم، عدم
امنیت صلح و گفتگو از موانع وحدت است. ما می بینیم که در کشورهای دیگر وقتی
کسی بیانی در مورد وحدت دارد، او را نابود می کنند. وقتی عدم امنیت صلح و
گفتگو باشد، وحدت از بین می رود.



آخوند عبدالجلیل فرهمند در پایان اظهار داشت: بزرگترین مانع
وحدت، جدایی است. ما باید در کنار هم باشیم و با هم گفتگو کنیم. اگر
ارتباطات از هم فاصله بگیرد، وحدت را با خطر مواجه می کند.





ملاقادر سلجوقیان از علمای اهل سنت گنبد کاووس نیز در مورد بحث وحدت
گفت: مسلمانان فرهنگ مشترکی دارند و از یک نوع جهان بینی برخوردارند.
پیامبر با بعثت خویش شعار برادری و پیام اخوت را برای جوامع بشری به ارمغان
آورد. وحدت به معنای هم دلی است. پیامبر می فرماید وحدت مایه رحمت و تفرقه
موجب عذاب است.



وی ادامه داد: امام ابوحنیفه همیشه به وحدت سفارش کرده بودند.
یکی از سفارشات ایشان این است که هر امتی اگر یکپارچگی خود را حفظ نکند،
دشمن درون آن نفوذ کرده و آن را نابود می کند. 



وی افزود: هدف دشمنان اسلام جنگ داخلی میان مسلمانان است،
نزاع های موجود در جهان اسلام از هوای نفس بر می خیزد و در صورت رشد همه را
به تباهی می کشاند. کشورهای اسلامی باید ایران را الگوی خود قرار دهند که
چگونه مذاهب و قومیت های مختلف در کنار هم زندگی می کنند و با هم وحدت
دارند. این یک الگوی حسنه است. با این الگو می توان جلوی تفرقه را گرفت.



این عالم اهل سنت گفت: قرآن در آیات متعددی بر موضوع وحدت
تأکید داشته است؛ مثلاً می فرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ
جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» یعنی همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده
نشوید، یا می فرماید «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی
السِّلْمِ کَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ
لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» یعنی ای اهل ایمان، همه متّفقا در مقام تسلیم خدا
در آیید و از وساوس شیطان پیروی مکنید که او همانا شما را دشمنی آشکار است.
یا آیه دیگری که می فرماید «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ
أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ» یعنی محمد(ص) پیامبر
خداست و کسانی که با اویند بر کافران سختگیر و با همدیگر مهربانند.



وی افزود: آیه دیگری می فرماید «إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ
أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ» یعنی این طریقه شما
آیین یگانه (و پاک اسلام) است و من یکتا پروردگار و آفریننده شما هستم، پس
تنها مرا پرستش کنید. لذا آیات در این زمینه بسیار است. اگر به قرآن عمل
کنیم دیگر مشکلی برای ما باقی نخواهد بود.



ملاقادر سلجوقیان در پایان اظهار داشت: اکنون که ۱۴۰۰ سال از
بعثت پیامبر می گذرد هنوز هم آن نغمه شورانگیز قلب و جان مسلمین را به هم
نزدیک می کند، «علیکم بالجماعة فان ید الله علی الفسطاط» ما باید به
یکپارچگی روی آوریم همانا دست خدا با جماعت است. اگر با جماعت باشیم هیچ
دشمنی نمی تواند بین ما تفرقه ایجاد کند.





ماموستا عبدالسلام کریمی نیز در مورد وحدت گفت: اختلاف فی نفسه خوب است ولی نباید به تقابل و تنازع و
عداوت تبدیل شود. پنج مذهب اسلامی یک ریشه دارند و آن هم دین و اسلام است.
اختلافات نباید باعث دشمنی شود. پنج مذهب باید با هم همکاری کنند تا کار
اسلام پیش رود.



وی ادامه داد: قرآن می فرماید «انما المومنون اخوه» لذا ما حق
نداریم برادر دینی خود را ضددین اعلام کنیم یا او را تکفیر کنیم. تکفیر
مسلمانان حرام است.



وی افزود: امام راحل و امام حاضر مطالبی در مورد وحدت گفته
اند که دیگر جای بحث باقی نمی گذارد و کلیه مطالب را آن طور که باید و شاید
گفته اند. مشکلی که ما داریم عمل نکردن به این فرمایشات و توصیه هاست.



وی اظهار داشت: امام راحل می گوید در جمهوری اسلامی همه
برادران شیعه و سنی با هم برابرند و در حقوق مساوی یکدیگرند و هر کس خلاف
این را تبلیغ کند، دشمن اسلام و ایران است. مقام معظم رهبری هم در سنندج
فرمودند که هر که بین شیعه و سنی اختلاف افکنی کند، چه بداند و چه نداند،
مزدور دشمن است. در سال ۸۸ در سقز فرمودند که مقدسات شیعه و سنی به عنوان
خط قرمز نظام است و نباید زیر پا گذاشته شود. مشکل ما عمل نکردن به این
توصیه هاست.



این عالم اهل سنت گفت: ما باید از تعصب دست برداریم. اصل، دین
است و مذهب، روش عملیاتی کردن دین است. مذاهب فرق می کند نه دین؛ دین واحد
است. ریشه و تنه همه ما مسلمانان یکی است، اختلاف در شاخ و برگ است.





وی ادامه داد: مقام معظم رهبری فرمودند که وحدت شیعه و سنی
استراتژی ماست نه تاکتیک. این باید توضیح داده شود. این را باید همه مردم
بدانند که نظر رهبر و قانون چیست. وحدت استراتژیک یعنی اینکه اعتقاد و
زیربنای فکری نظام این است که همه ما برادریم. چه دشمن مشترکی وجود داشته
باشد و چه نباشد، ما برادریم چون منشأ حدوث ما واحد است.



وی افزود: برای تحکیم وحدت چند راه وجود دارد. اول اینکه
مراجعه به قرآن و سنت داشته باشیم، دوم اینکه مراجعه به مراجع خودمان از
جمله امام شافعی و امام جعفر صادق درمورد وحدت داشته باشم. امام شافعی
دیوانی دارد که ترجمه شده است. اگر کسی شاعر آن دیوان یعنی امام شافعی را
نشناسد می گوید او عجب شیعه ای است که در مورد اهل بیت اینقدر خوب شعر گفته
است.   



ماموستا عبدالسلام کریمی گفت: ما معتقدیم حب اهل بیت جزئی از
دین و ایمان است. امام شافعی می فرماید در تشهد اگر پس از صلوات بر
پیامبر(ص) بر آل او نیز صلوات نفرستید، نماز شما کامل نیست. مودت و عشق و
علاقه به اهل بیت بر اساس آیه ۲۳ جزئی از ایمان مسلمانان است.





وی ادامه داد: سوم اینکه باید بر مشترکات تأکید کنیم و بذرهای
اختلاف را بخشکانیم. چهارم اینکه توصیه های رهبری را عملیاتی کنیم. پنجم
اینکه به مقدسات یکدیگر اهانت نکنیم چه در محافل خصوصی و چه عمومی. ششم
اینکه از برادران مذاهب دیگر در مراسمات خود دعوت کنیم. مثلاً ما در ماه
ربیع، مولودی داریم ما باید از همه اعم از شیعه و سنی دعوت کنیم. یا در ماه
محرم در عزای امام حسین از شیعه و سنی برای شرکت در این مراسم دعوت کنیم.
امام حسین فقط برای یک مذهب نیست و نباید آن را محدود کنیم. با این کار آن
دشمنی ای که به خاطر جهالت به وجود آمده از بین می رود و وحدت بیشتر نمود
پیدا می کند.



وی افزود: حضرت علی می فرماید «الناس اعداء ما جهلوا» مردم به
خاطر چیزهایی که نمی دانند با هم دشمن اند. شیعه و سنی باید در کنار هم
باشند.



این عالم اهل سنت گفت: شبکه ها و کانال هایی که در لندن به
اسم شیعه و یا به اسم سنی به مقدسات مذاهب توهین می کنند، نه شیعه اند و نه
سنی. هر دو در خط دشمن عمل می کنند.



وی ادامه داد: ما نباید بر کتاب های گذشته تأکید کنیم. اگر یک
روحانی شیعه در صد سال قبل در کتابی اهانتی کرده نباید من آن را ملاک قرار
دهم و یا اگر یک سنی سال ها پیش در کتابی اهانتی کرده باشد نباید آن را
ملاک قرار داد. الان ملاک ما قرآن و سنت و قانون اساسی و نظرات رهبری است.
متأسفانه فرمایشات مقام معظم رهبری در باب وحدت مغفول و مسکوت مانده است.



ماموستا عبدالسلام کریمی در پایان گفت: طبق نظر ائمه خود چه
امام جعفر صادق و چه امام شافعی و چه امام ابوحنیفه و… ما حق توهین
نداریم. شعار امام شافعی و امام ابوحنیفه این است که می فرمایند «لا نُکفر
احداً من اهل القبله» یعنی ما احدی از اهل قبله را تکفیر نمی کنیم.

منبع:مهر


دانلود + ادامه مطلب

روح بسیج در دفاع مقدس صیقل یافت

خدمات و فعالیت‌های بسیج اگرچه فراتر از مقطع دفاع مقدس است، اما در همان تاریخ هشت ساله جنگ تحمیلی بود که این نام نه تنها در ایران که در سراسر جهان طنین‌انداز شد. وصف قهرمانی‌ها و حماسه‌آفرینی‌های ملت ایران در دفاع مقدس که در قالب بسیج صورت می‌گرفت، گفتنی‌های بسیاری در خود دارد. در حالی که هفته بسیج مستضعفین را به‌تازگی آغاز کرده‌ایم، به گفت‌وگو با حسنعلی براتی یکی از بسیجیان پیشکسوت تهرانی پرداختیم تا روایتگر گوشه‌هایی از حماسه‌آفرینی بسیجی‌ها در دفاع مقدس باشد.

شهردار محله‌ها

وقتی جنگ شروع شد، یک سال از تشکیل بسیج می‌گذشت، اما هنوز این نام در بین مردم رایج نشده بود. اوایل جبهه که می‌رفتیم، بیشتر به عنوان نیروی داوطلب مردمی از ما یاد می‌شد. من آن موقع ۱۸ سال داشتم، اما پیش بچه‌هایی که از سن ۱۵، ۱۶ سالگی عزم جبهه کرده بودند، بزرگ به نظر می‌آمدم.

در محله‌مان یک مسجد داشتیم به اسم باب‌الحوائج که بسیج فعالی داشت. بسیج آن موقع شهردار محله‌ها بود! هر کاستی‌ای را جبران می‌کرد. از ایست بازرسی گذاشتن تا نگهبانی‌های شبانه و ثبت‌نام رزمنده‌ها و خیلی کار‌های دیگر…. خود ما در همان مسجد باب‌الحوائج حتی نیاز‌های روزمره مردم را هم تأمین می‌کردیم. اغلب شب‌ها پست‌های ایست بازرسی می‌گذاشتیم که خطر‌های زیادی داشت. گاهی با منافقین یا گروهک‌ها درگیر می‌شدیم. مثلاً یک شب یک اتومبیل کادیلاک قدیمی به تعدادی از بچه‌های بسیج کوبید و فرار کرد. یا یک شب درگیری مسلحانه رخ داد که دو نفر از مهاجمین کشته شدند.

بسیجی‌ها آن زمان سعی می‌کردند هر مشکلی که مردم داشتند را حل کنند؛ مثلاً اگر قرار بود نفت توزیع شود و امکان تجمع و شلوغی می‌رفت، مسئول توزیع نفت از بسیجی‌ها تقاضا می‌کرد او را در توزیع و تأمین آرامش مردم کمک کنند. یا اگر اراذل و اوباش گردنکشی می‌کردند، مردم از بسیج تقاضای کمک می‌کردند. البته بعد‌ها که نهاد‌های انتظامی بسط و گسترش پیدا کردند، برخی از این مسئولیت‌ها از دوش بسیج برداشته شد، ولی مردم همچنان به عنوان حافظان امنیت و کسانی که حاضرند باری از دوششان بردارند به بسیج نگاه می‌کردند. یادم است خیلی وقت‌ها دعوای دو همسایه با حکمیت مسئول پایگاه بسیج محله حل و فصل می‌شد. بسیج از بدنه مردم بود و مردم هم به آن اعتماد داشتند.

قداست بسیج

زمان جنگ قداست بسیج در نظر مردم بیشتر شد. من شنیده بودم که در گذشته برخی از مردم عرق باستانی‌کار‌ها را به عنوان تبرک برمی‌داشتند. در زمان اعزام بسیجی‌ها به جبهه، بار‌ها شاهد بودم که خانم‌ها روسری‌های خود را زیر پای بچه‌های بسیجی می‌انداختند تا با قدومشان تبرک شود. این رسمی که الان در راهپیمایی اربعین می‌بینیم، موقع اعزام بسیجی‌ها به جبهه به شکل دیگری اجرا می‌شد. مردم آنقدر شربت و شیرینی به ما می‌دادند که واقعاً شرمنده مرامشان می‌شدیم.

بانوان بسیجی

برخلاف تصوری که الان وجود دارد، زمان جنگ بسیج نه تنها وجهه‌ای مردانه نداشت، بلکه فعالیت خانم‌ها در بسیج بیشتر به چشم می‌آمد. می‌دیدی که یک خانم بسیجی خانه دو طبقه کوچکشان را تبدیل به ستاد پشتیبانی از جنگ می‌کرد. یک طبقه کامل به این کار اختصاص پیدا می‌کرد. آنجا خانم‌ها کمک‌های مردمی را جمع می‌کردند و ساماندهی می‌کردند. یا همان جا لباس و دستکش و کلاه برای رزمنده‌ها می‌بافتند. ترشی درست می‌کردند و کار‌هایی از این دست انجام می‌دادند.

معنی درست بسیج

جنگ معنی درست بسیج و حرکت داوطلبانه را به همه مردم نشان داد. از کم‌سوادترین تا باسوادترین آدم‌ها در جنگ متوجه شدند که کار بسیجی یعنی چه. کار جهادی یعنی چه. اگرچه جنگ تلخی‌های زیادی داشت، اما برکاتی هم داشت. یکی از برکاتش جا افتادن روحیه بسیج و بسیجی کارکردن در بین مردم بود. اصلاً روح بسیجی در جنگ صیقل یافت. شما کجای دنیا را می‌توانید پیدا کنید که زن و مرد و کوچک و بزرگ یک خانواده همگی در یک نهاد و آن هم با یک نام مشخص «بسیج» فعالیت کنند. بسیج سن و سال نمی‌شناخت. همانطور که پیرمرد‌ها در جبهه فعالیت می‌کردند، همانطور که خانم‌ها در پشت جبهه فعال بودند، بچه‌ها هم یاد گرفته بودند که با وجود کوچکی و کم سن و سالی اگر قدمی در جهت حمایت از جبهه‌ها بردارند، یک بسیجی می‌شوند.


دانلود + ادامه مطلب

بزرگداشت هنرمند فقید انقلابی در حسینیه هنر

مراسم بزرگداشت هنرمند جهادگر، زنده‌یاد «سیدمحمد ساجدی» در حسینیه هنر برگزار می‌شود.

حمید سیادت:مراسم بزرگداشت مرحوم سیدمحمد ساجدی، روز پنجشنبه
اول آذر برگزار می‌شود. این مراسم بعد از نماز مغرب و عشاء در حسینیه هنر
واقع در بلوار کشاورز، خیابان ۱۶ آذر، پلاک ۶۰ برپا خواهد شد.

ساجدی به همراه همسر و سه فرزندش در مسیر بازگشت از راهپیمایی اربعین دچار سانحه رانندگی شد و از دنیا رفت.

بنابرین
گزارش، سید محمد ساجدی در سال ۱۳۵۹ متولد شد. پس از تحصیل در هنرستان
هنرهای تجسمی تهران، وارد دانشگاه شد و در رشتۀ عکاسی به ادامه تحصیل
پرداخت. او  طراح گرافیک و از شاگردان نزدیک استاد مسعود نجابتی و از
مؤسسان کانون هنر شیعه بود. مرحوم ساجدی علاوه بر فعالیت هنری، حضوری فعال
در اردوهای جهادی در مناطق محروم کشور نیز داشت.


دانلود + ادامه مطلب

فرزندانم به شوق دیدن پدرشان قد کشیدند

فاطمه بایرای، متولد ۱۳۳۴ همسر شهید علی علوی و خواهرزاده سه شهید دفاع مقدس: محمد، غلامرضا و فریدون صیقلی است. علی علوی در جریان عملیات کربلای ۲ در شهریورماه ۶۵ در منطقه حاج عمران مفقودالاثر شد و پیکرش بعد از هشت سال به وطن بازگشت. وقتی علی شهید شد، همسرش با دو فرزند یک و دو ساله تنها ماند. او باید از این به بعد بار زندگی را به‌تن‌هایی به دوش می‌کشید. گفت‌وگوی ما را با این همسر شهید که سه دایی‌اش نیز از شهدای دفاع مقدس هستند پیش رو دارید.

قبل از ازدواج شهید علوی را می‌شناختید؟ چه ویژگی‌های اخلاقی داشت؟

ما در روستای کومله زندگی می‌کردیم. اغلب همدیگر را می‌شناختند. آشنایی ما هم به دوران قبل از پیروزی انقلاب برمی‌گردد. علی دوست و همکلاسی دایی من بود. از سوی دیگر من و خواهر ایشان از سال ۵۶ در دبیرستان همکلاس بودیم. بنابراین تا حدودی یکدیگر را می‌شناختیم. من ابتدا با ازدواج مخالف بودم. دوست داشتم به دانشگاه بروم. برای همین بار اول که برای خواستگاری آمدند مخالفت کردم و با خواهرش دعوا کردم که چرا آمدید. زمانی که دایی غلامرضا در جبهه بود، من به علی جواب منفی دادم، اما از آنجایی که با هم دوست بودند، دایی از پاسخ منفی من ناراحت شد. وقتی از جبهه برگشت گفت: «واقعاً تو به علی علوی جواب منفی داده‌ای؟» گفتم: «آره.» گفت: «اشتباه کردی.» گفتم: «مگر ازدواج زوری است دایی؟ من می‌خواهم درس بخوانم.» گفت: «بخوان. کسی مخالف درس خواندن تو نیست.» بعد هم گفت: «تن‌ها یک جمله به تو می‌گویم و تمام؛ اگر من به شهادت برسم از دست تو شاکی خواهم بود.» سرانجام جواب مثبت دادم و در مرداد ۶۲ که ۱۸ سالم بود ازدواج کردیم. حدود سه سال و نیم زندگی مشترک داشتیم. خانه‌ای که در آن زندگی می‌کردیم سه اتاق داشت. در یک اتاق ما زندگی می‌کردیم، دیگری برای برادرشوهرم و همسرش بود و در سومی هم مادرشوهرم زندگی می‌کرد. دو فرزند دارم؛ یکی سال ۶۳ و دیگری هم سال ۶۴ متولد شدند.

در آشنایی مقدماتی که از شریک آینده زندگی‌تان داشتید، ایشان را چطور آدمی شناختید؟

همسرم قبل از اعزام به جبهه هم فعالیت‌های زیادی داشت؛ هم در انجمن اسلامی و هم در بسیج مسئولیت داشت. از نظر اخلاقی واقعاً نمونه بود و می‌توانم بگویم مثل ایشان کم داشته و داریم. طوری زندگی کرد که هم پیرمرد ۷۰ ساله و هم کودک پنج ساله از دیدنش خوشحال می‌شدند و از سر ذوق و شوق به او احترام می‌گذاشتند. تمام وقتش را برای رسیدگی به مشکلات مردم می‌گذاشت. کمتر در خانه حضور داشت. معلم بود، روز‌ها سر کار بود و اکثر شب‌ها هم به پایگاه بسیج می‌رفت. بخشی از حقوقش را صرف بچه‌های محروم می‌کرد. صبور بود. همیشه جویای حال و احوال مردم روستا بود. حتی زمانی که مدیر مدرسه روستای همسایه ما بود، آنجا هم به مشکلات دانش‌آموزان و مردم روستا رسیدگی می‌کرد و برای این کار وقت می‌گذاشت.

اشاره کردید که همسرتان معلم بودند و به مشکلات دانش‌آموزان و مردم روستا رسیدگی می‌کرد. در این خصوص موردی در ذهن دارید که برایمان تعریف کنید؟

اتفاقاً خاطره‌ای جالب یادم آمد؛ روستای پرشکوه که همسرم در آنجا تدریس می‌کرد، مرکباتش معروف است. این روستا تقریباً در همه فصول سال مرکبات دارد. آن زمان علی فاصله خانه ما تا آن روستا را با موتور می‌رفت. معمولاً دانش‌آموزان روستا در طول سال برای معلمانشان سبزی، پرتقال یا نارنگی که محصول خودشان بود، می‌آوردند. یک روز گفتم: «دانش‌آموزانت برای شما پرتقال نمی‌آورند؟» گفت: «اگر بیاورند هم آن‌ها را به خانه نمی‌آورم.» گفتم: «چرا؟» گفت: «شاید بدون اجازه و رضایت پدر و مادرشان این کار را بکنند که شبهه‌ناک است. من مال دارای شبهه به خانه نمی‌آورم.» و ادامه داد: «دانش‌آموزان ممکن است در ازای آن توقع نمره بیشتر از من داشته باشند که باز نمی‌توانم قبول کنم.»

علی معمولاً شب‌ها دیر می‌آمد. یک شب به من گفت: «فاطمه من امشب خیلی دیر می‌آیم.» خندیدم و گفتم که مگر شب‌های دیگر زود می‌آیی که حالا برای امشب خبر می‌دهی! آن شب دیر وقت آمد. صبح که بیدار شدم دیدم غذا و آب نارنج و مرکبات در اتاق است. پرسیدم: «جریان چیست؟» گفت: «یک خواهر و برادری که دانش‌آموز مدرسه‌ام بودند افت تحصیلی داشتند و من متوجه شدم که باید مشکلی داشته باشند. بار‌ها و بار‌ها با آن‌ها صحبت کردم تا اینکه فهمیدم پدر و مادر بچه‌ها با هم اختلاف شدید دارند. برای همین مادر را جدا و پدر را جدا به مدرسه دعوت کردم و چند باری با آن‌ها صحبت کردم تا مشکلاتشان حل شود. تا اینکه در جلسه‌ای با حضور بزرگ روستایشان آشتی کردند و دیشب که دیر آمدم به خاطر جلسه آشتی‌کنان آن‌ها بود و این‌ها هدیه آن خانواده است.» یعنی حتی به مشکلات خانواده‌های دانش‌آموزان هم توجه داشت و برای حل آن تلاش می‌کرد. می‌دانید که شمال زیاد باران می‌بارد. در روز‌های بارانی رفت‌وآمد دانش‌آموزان به مدرسه سخت‌تر می‌شود. علی بچه‌ها را در روز‌های بارانی و برفی از در مدرسه تا در خانه‌شان همراهی می‌کرد تا نکند زمین بخورند و آسیب ببینند. حتی کفش و چکمه آن‌ها را نگاه می‌کرد که سالم باشد. تغذیه برای بچه‌ها می‌خرید و با آن‌ها شریک می‌شد. مسئول پایگاه و انجمن اسلامی هم بود. در ایام محرم و مراسم عزاداری اباعبدالله بچه‌ها را می‌آورد و به آن‌ها غذا می‌داد. با دست خود غذا‌ها را پخش می‌کرد و جالب اینکه اضافه غذای بچه‌ها را جمع می‌کرد و می‌خورد. بچه‌ها را مدیریت می‌کرد و در کنارشان می‌ایستاد و عزاداری می‌کرد.

با داشتن دو بچه کوچک چطور همسرتان به جبهه رفتند؟

خودم در خانواده‌ای بزرگ شدم که قبل از انقلاب در مبارزه با رژیم پهلوی نقش زیادی در محل داشت. همان زمان کتاب‌های ممنوعه دینی و انقلابی توسط دایی‌هایم که در دفاع مقدس به شهادت رسیدند، تهیه و خریداری می‌شد و در اختیار مردم قرار می‌گرفت. خانه ما محل تشکیل جلسات و نشست‌های مذهبی و سیاسی و مرکز تجمع و ساماندهی تحرکات انقلابی بود. من هم، چون نوه اول خانواده مادربزرگ بودم بیشتر در کنار آن‌ها بودم و با دایی‌ها همراهی می‌کردم و به نوعی خواهرشان بودم. در همان سن کودکی هدف‌های بزرگی داشتیم. قبل از انقلاب دانش‌آموز دوره راهنمایی بودم، اما اصلاً تلویزیون دوران شاه را تماشا نمی‌کردیم. در چنین خانواده‌ای بزرگ شدم. بعد از انقلاب هم در همه صحنه‌ها حاضر بودیم. اگر راهپیمایی می‌خواست انجام شود همه می‌آمدند منزل مادربزرگ من و آنجا مبدأ حرکت بود. در دوران دفاع مقدس هم در ستاد پشتیبانی جنگ حضور داشتیم. حتی در خانه خودمان برای رزمندگان انواع لباس و مربا و ترشی آماده و ارسال می‌کردیم؛ لذا حضور در جبهه همسرم برای من یک امر عادی بود و خیلی راحت با آن کنار آمدم. من مخالفتی نداشتم. ضمن آنکه دایی غلامرضا هم به من سفارش می‌کرد که با رفتن علی به جبهه مخالفت نکنم.

اولین بار کی به جبهه رفت؟

اولین بار مرداد ۶۲ بود و من ماه چهارم بارداری بودم که ایشان به جبهه رفت. سه ماه بعد دوباره رفت. همان سال در حال تحصیل برای اخذ دیپلم هم بودم. با اجازه همسر در منزل مادرم ماندم تا درسم تمام شود. امتحانات خرداد ماه را زمانی دادم که ماه رمضان بود و روزه می‌گرفتم و باردار هم بودم. علی سال ۶۲ دو بار به جبهه رفت. سال ۶۳ دوباره رفت. همین‌طور سال ۶۴ رفت و آخرین بار هم سال ۶۵ بود که در عملیات کربلای ۲ حضور داشت. فکر می‌کنم در مجموع هفت بار به جبهه رفت.

همسر شما شهریور ماه ۶۵ در عملیات کربلای ۲ مفقود‌الاثر شدند و پیکرش بعد از هشت سال برای شما آمد؛ این ایام چگونه گذشت؟

خیلی سخت بود. من در همان اتاق کوچک خانه پدر همسرم زندگی می‌کردم. قرار شد ما در محوطه همان خانه، برای خودمان خانه‌ای بسازیم. من خودم در نبود علی مثل یک مرد در ساختن آن خانه کار کردم. سرانجام آن را تکمیل کردیم تا وقتی که جنگ تمام شد و آزادگان به میهن بازگشتند. چون هیچگاه کسی از شهادت علی به ما چیزی نگفته بود، ما امیدوار بودیم که ایشان با آزادگان برگردد و چه انتظار سختی هم بود. شاید شما فیلم شیار ۱۴۳ را دیده باشید؛ آن فیلم دقیقاً روایت زندگی ما بود. اولین بار که این فیلم را دیدم، در خانه تنها بودم. در طول پخش فیلم ناله‌های من بلند می‌شد. آن دوران خیلی سخت گذشت، شاید اگر می‌دانستیم شهید شده، تحملش آسان‌تر بود…

وقتی من برای تأمین شیرخشک و دارو‌های دو تا بچه قد و نیم‌قد، دچار مشکل می‌شدم و این‌ها را در نامه به همسرم علی می‌نوشتم، برای من می‌نوشت که خودت را جای خانواده‌های شهدا بگذار؛ خانواده‌هایی که پیکر عزیزانشان هم برنگشت و من اصلاً به این فکر هم نمی‌کردم که چطور می‌شود فرزند یک خانواده شهید شود، اما پیکرش هم برنگردد. اصلاً تا مدت‌ها که کلمه مفقودالاثر را می‌شنیدم، معنی آن را هم نمی‌دانستم. اصلاً از آن کلمه خوشم نمی‌آمد. می‌گفتم یک رزمنده یا شهید می‌شود یا اسیر یا جانبار، مفقودالاثر دیگر چه صیغه‌ای است! وقتی آزادگان گیلانی برمی‌گشتند، نزد آن‌ها می‌رفتم و سراغ علی را می‌گرفتم. وقتی پاسخی نمی‌شنیدم تا مدت‌ها افسرده می‌شدم و مدت طولانی سکوت اختیار می‌کردم. تلویزیون نگاه نمی‌کردم. من حتی برای استقبال از علی غذا آماده می‌کردم و بچه‌ها هم با عکس‌های امام ریسه درست کرده و خانه را تزئین می‌کردند، اما خبری از او نشد. فرزندانم به شوق دیدن پدرشان قد کشیدند.

چگونه از بازگشت پیکر مطهرش باخبر شدید؟

وقتی پیکر‌های تازه‌تفحص‌شده شهدا را می‌آوردند، من دلم می‌گرفت. یک بار پیکر ۲۲ شهید را آوردند. در و پنجره‌های اتاق را باز کردم. اتفاقاً همان لحظه یک زنبور وارد اتاق شد و نیشم زد و من به بهانه نیش زنبور با صدای بلند گریه می‌کردم و می‌گفتم علی تو کجا هستی؟ به هر بهانه‌ای گریه‌ام می‌گرفت. سال ۷۳ ماه محرم بود که اعلام کردند پیکر تعدادی از شهدای تازه‌تفحص‌شده را به گیلان آورده‌اند، اما برای من همچنان سخت بود که بپذیرم ممکن است علی شهید شده باشد و به جای دیدن او باید پیکرش را ببینم. سال سوم دانشگاه بودم. از شهرستان آستانه اشرفیه به روستایمان آمدم. وقتی وارد روستا شدم احساس کردم نوع برخورد مردم با من نسبت به گذشته متفاوت است، البته همیشه یک نوع برخورد محترمانه با من وجود داشت، اما آن روز برخورد‌ها یک طور خاصی بود؛ سلام و علیک‌ها جور دیگری بود. تا اینکه به منزل خودمان رسیدم. دیدم خواهر علی که قبل از ازدواج هم با هم دوست بودیم و اکنون کارمند سپاه است همراه با تعدادی از خواهر‌های سپاه لنگرود در حیاط منزل ما هستند. مادر دو شهید مفقودالاثر دیگر محله ما هم هستند. من بی‌توجه به اینکه این‌ها برای چه آمده‌اند از آن‌ها پذیرایی کردم، اما دیدم خواهر علی خیلی ناراحت است. مدتی گذشت و نزدیک اذان مغرب به من گفتند که یکی از شهدای مفقودالاثر که پیکرش را اخیراً آورده‌اند اهل کومله است. باز ذهن من رفت به طرف آن دو شهید مفقوالاثر که مادرشان آنجا بود و ناراحت شدم تا اینکه خواهرشوهرم گفت: علی را آورده‌اند. من گفتم: «مگر می‌شود؟ مگر علی زنده نیست؟» بعد هم رفتیم سپاه گیلان برای دیدن پیکرها؛ البته پیکری که نبود بعد از هشت سال ولی مراسم تشییع برگزار و علی هم به خاک سپرده شد.


دانلود + ادامه مطلب

ستایشگران اهل بیت در طول تاریخ بار جنگ‌آوری رسانه‌ای را به دوش می‌کشیدند / مداحان در جایگاه هویت‌بخشی هستند

حاج مهدی رسولی در نشست علمی ستایش‌گری تراز انقلاب اسلامی :

رهبر انقلاب اسلامی خواص پسند و عوام فهم بودن را از یکی از ظرافت‌های تأثیرگذاری کار رسانه‌ای عنوان کردند؛ یکی از جدی‌ترین گفتمان‌های تشیع، گفتمان استکبارستیزی است ولی یک مداح برای بیان این مطلب باید به‌ پیش گفتمان‌هایی ازجمله غیور بودن بپردازد.

حمید سیادت: نشست علمی ستایش‌گری تراز انقلاب اسلامی از سلسله نشست‌های هیأت پژوهی امروز ۲۹ آبان ماه در مرکز جامعه ایمانی مشعر در قم و با حضور حاج مهدی رسولی از مداحان برجسته کشور برگزار شد.
در ابتدای این نشست علمی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین ربانی منش معاون راهبردی جامعه ایمانی مشعر گفت: هدف از برگزاری این نشست‌، بررسی و بیان شاخه‌ و رکنی از هیأت تراز انقلاب اسلامی به نام ستایش گری و جایگاه ستایش گری است.
وی بیان کرد: وقتی از ستایش‌گری تراز انقلاب اسلامی سخن به میان می‌آید، منظور ما همان نقطه مطلوبی است که همه ستایشگران باید برای دستیابی به آن تلاش کنند.
ربانی منش بیان کرد: انتخاب و طرح این بحث به معنی خط‌کشی و جناح‌بندی حوزه ستایش گری نیست زیرا ترسیم نقطه مطلوب، هم و غم ما است؛ تمرکز این جلسه نیز روی تحلیل و بررسی نقاط ‌ضعف و آسیب‌ها حوزه ستایش‌گری نیست بلکه رویکرد امروز ما در این جلسه کاملا ایجابی خواهد بود.
وی گفت: بحث ستایش‌گری یک سری مؤلفه‌های عمومی دارد که در این جلسه به آن پرداخته نمی‌شود بلکه در این جلسه به شاخص‌های تخصصی این بحث خواهیم پرداخت.
در ادامه نشست، مهدی رسولی از مادحین کشور گفت:  در زمینه ستایشگری باید به مسائل مختلف اشاره کرد؛ در ابتدا باید گفت که در اینجا با یک قله‌ای مواجه هستیم که حجت خدا آن را برای ما معرفی کرده و ما باید به آن سمت حرکت کنیم.
وی افزود: قطعاً تعریف این مفهوم به معنی خط‌کشی نیست بلکه تقریباً کسی خارج از این ساختار وجود ندارد و همگان در این مسیر حرکت می‌کنند.
این فعال مذهبی اظهار کرد: ستایشگری عنوانی بوده که از سوی اهل‌بیت(ع) به برخی از افراد اطلاق می‌شده که این افراد در کنار اهل‌بیت(ع) در مقابل طاغوت همیشه نقش‌آفرین بوده‌اند؛ این افراد، محدود بودند ولی جایگاه آن‌ها درخشان بوده است.
رسولی گفت: ستایشگران همیشه در کنار جنگ در راه خدا، بار جنگ‌آوری رسانه‌ای را به دوش می‌کشیدند؛ فرزدق در ماجرای جنگ رسانه‌ای در مقابل خلیفه اموی یک حماسه خلق کرد و در طول تاریخ  زبان و قلم این طیف، مهم‌ترین سلاح آن‌ها بوده است؛ سیدمرتضی آوینی نیز چنین می‌کرد و در آن شرایط جنگ حساسیت کار را درک کرد و در ساحت اندیشمندی وارد شد و این دفاع اندیشه‌ای را به‌خوبی انجام داد.
این مداح اهل‌بیت(ع) یادآور شد: جناب دعبل در شعرهای خود ثابت می‌کند که ازجمله علما است. زیرا دقیق این امام شناسی را به شکل کامل درک کرده و بصیرت او باعث شد که با تائید امام رضا(ع) نیز مواجه می‌شود زیرا او به‌خوبی پای این مکتب درس خوانده است.
وی ضمن بیان واژه انقلاب افزود: مقام معظم رهبری انقلاب را تغییر یک حکومت نمی‌دانند بلکه انقلاب را وقوع یک زلزله می‌دانند که ارزش‌ها را تغییر داد و به همین خاطر به دوران امام علی(ع) و پیامبر(ص) انقلاب امام و پیامبر اطلاق می‌کنند.
این فعال مذهبی اظهار کرد: دید فعال به تاریخ ازجمله مؤلفه‌های ستایشگری تراز انقلاب اسلامی است؛ وقتی قرآن کریم به تشریح داستان حضرت یوسف(ع) می‌پردازد مؤلفه‌هایی را به ما می‌آموزد ازجمله اینکه اگر دشمنان نیز با تمام ابزار شما را تهدید کنند، تنها خداست که می‌تواند به کسی عزت بدهد و یا کسی را از بین ببرد.

رسولی گفت: ستایشگر تراز انقلاب اسلامی برای خود جایگاه مأموریتی قائل است و کسی که چنین است در ساحت نقشه و اندیشه‌ای که ولی خدا برای او تنظیم کرده قرار می‌گیرد؛ پس او باید هم ولی را به‌خوبی بشناسد و هم باید به اندیشمندی برسد؛ ستایشگر تراز انقلاب، به معنی ستایشگر اسلام ناب است.
این مداح اهل‌بیت(ع) یادآور شد: انقلابی که ما از آن سخن می‌گوییم، ۲۵۰ سال رسالت پیامبر و ائمه است و بعد جریان به جریان انقلاب اسلامی می‌رسد که امروز پرچم آن در دست امام خامنه‌ای است.
وی افزود: این جریان انقلابی از سال‌ها پیش حرکت کرده و در این چهل سال به اوج سرعت رسیده است؛ اندیشه اسلام ناب نیز در بازخورد بیانات امامین انقلاب مطرح شده است؛ ستایشگر انقلاب اسلامی رسانه این تفکر است؛ رهبر معظم انقلاب فرمودند ستایش‌گری، رسانه منحصربه‌فرد تشیع است.
این فعال مذهبی اظهار کرد: امروز حجت خدا جریان تمدن‌سازی نوین اسلامی را برای رسیدن به ظهور نشانه رفته است؛ برای رسیدن به تمدن، باید از چرخ دنده فرهنگ و هویت و اندیشه جهان‌بینی عبور کنیم؛ مداحان در جایگاه هویت‌بخشی هستند؛ شخصیت و رسالت هویت‌سازی و وصل آن به فرهنگ، وظیفه مداحان است.
رسولی گفت: امام راحل زمانی این انقلاب را کلید زد که دشمن به دنبال ضربه زدن به هویت ما بود؛ مقام معظم رهبری بیان کردند که دشمن در قاجار این حرکت را آغاز کرد و در دوره پهلوی هویت زدایی می‌کرد که انقلاب ممانعت کرد؛ جریان ستایش‌گری می‌تواند هویت را به جامعه بشناساند؛ این هویت ظلم‌ستیز و… را باید به عرصه‌های اقتصادی و فرهنگی و… کشاند.

این مداح اهل‌بیت(ع) یادآور شد: مداحی در تراز انقلاب اسلامی قرار می‌گیرد که رویکرد مجاهدانه دارد؛ رهبر معظم انقلاب جهاد را خرج سرمایه مالی نمی‌دانند زیرا نام این روند، انفاق است؛ همچنین فرمودند که حج نیز جهاد نیست، جهاد نیز صرفاً با شمشیر و جنگ نیست بلکه جهاد همان جهد و تلاشی است که در آن، یک مواجهه و نبردی با طاغوت وجود دارد.
وی افزود: هیأت برای ما خانقاه نیست که جمعی در یک محل حضور یابند و برای خود عزاداری کنند بلکه باید به شکلی کار کنیم که بیشترین ضربه را به جبهه طاغوت وارد کند؛ مداحی تراز انقلاب صرفاً سخن گفتن از چند گزاره انقلابی هم نیست بلکه مداحی هویت‌بخشی است.
این فعال مذهبی اظهار کرد: مداح تراز انقلاب باید نسبت به زمان حساس باشد؛ باید نسبت به گزاره‌هایی که در جامعه رخ می‌دهد حساس باشد ولی نباید صرفاً رویداد محور باشد؛ فرزدق به این دلیل فرزدق شد که در همان لحظه مواجهه در صحنه وارد می‌شد و ضربه خود را می زد.
رسولی گفت: رهبر انقلاب اسلامی خواص پسند و عوام فهم بودن را از یکی از ظرافت‌های تأثیرگذاری کار رسانه‌ای عنوان کردند؛ یکی از جدی‌ترین گفتمان‌های تشیع، گفتمان استکبارستیزی است ولی یک مداح برای بیان این مطلب باید به‌ پیش گفتمان‌هایی ازجمله غیور بودن بپردازد.
این مداح اهل‌بیت(ع) یادآور شد: گاهی اوقات یک مداح باید دوربین را بردارد از یک جایگاه دیگر ماجرا را به تصویر بکشد؛ یعنی می‌توان از عنصر شعر و حماسه و عاطفه روح استکبارستیزی را نیز القا کرد
وی افزود: مداح باید از یک منظومه فکری سالم به ستایشگری نگاه کند؛ در ابتدا باید الگوی اندیشه اسلامی را به‌درستی دریابد و با عینک هنرمندی و با درک کامل از ظرافت‌های کار آن را در کار مداحی خود تسری دهد.
این فعال مذهبی اظهار کرد: عافیت‌طلبی در جبهه حق یکی از مهم‌ترین منافذ ضربه‌پذیری انقلاب اسلامی است که مقام معظم رهبری به آن اشاره می‌کنند؛ همیشه قرار نیست انقلابی گری را با بیانات مستقیم بیان کنیم بلکه می‌توانیم از همان چیزی سخن بگوییم که جزو اصلی‌ترین منویات رهبری است.
رسولی گفت: حضرت زهرا(س) پس از تحمل تمام رنج‌های پس از رحلت پیامبر از هتاکی‌ها سخن نگفت بلکه وقتی در مسجد حاضر شدند عافیت‌طلبی انصار را به آن‌ها گوشزد کردند؛ در این مسیر باید از ابزارهای متنی و شعری و فرهنگی و… استفاده کرد.
این مداح اهل‌بیت(ع) یادآور شد: در زمینه سبک زندگی می‌توان برش‌های تاریخی از زندگی اهل‌بیت(ع) را به‌خوبی بیان کرد؛ زندگی و تعامل حضرت زهرا(س) و امام علی(ع) الگویی بی‌بدیل در ساخت یک زندگی الهی است که باید با کلیدواژه‌هایی که نماینده گفتمان اصلی مکتب است آن را بیان کرد.
وی افزود: این مطالب را می‌توان به شکل کاملاً عاطفی و در قالب روضه بیان کرد؛ مثلاً زندگی ساده و عدم درخواست‌های بی‌دلیل از یکدیگر آن چیزی است که می‌توان همان را در قالب روضه بیان کرد و مستمع در حال سینه زدن معارف سبک زندگی را نیز به‌خوبی درک می‌کند.
این فعال مذهبی اظهار کرد: مادرانی که چهار شهید را تقدیم انقلاب کردند در مواجهه با رهبر انقلاب بیان می‌کردند که ای‌کاش چند پسر دیگر داشتم و در خدمت شما و راهی که شما به روی ما به سوی خدا گشودید تقدیم می‌کردم؛ آن وقت چگونه یک مداح می‌تواند حضرت رباب را به‌گونه‌ای تصویر بکشد که در شأن اهل‌بیت(ع) نیست؛ باید به مردم بگوییم که انسان هرچه در راه خدا می‌دهد در مقابل ذات احدیت هیچ به‌حساب می‌آید و همیشه باید خود را بدهکار بدانیم.
رسولی گفت: در حوزه ستایش‌گری انقلابی باید به همه تاریخ از منظر ولی خدا نگاه کنیم؛ کتاب‌های شهید مطهری خلق اندیشه دینی نیست بلکه یک عینک و زاویه نگاه عمیق است؛ بسیاری از افراد برای حضرت زهرا(س) کتاب‌هایی نوشته‌اند و آن‌ها را با نگاه روایی بیان کردند ولی یک نویسنده با یک منظر کتابی را به نگارش درمی‌آورد که یک نگاه و اندیشه و جامع ارائه می‌دهد.
این مداح اهل‌بیت(ع) یادآور شد: اگر کسی از عینک انقلاب اصیل و اسلام ناب به جریان بنگرد نگاه او را نیز به تاریخ به یک نگاه جوششی و کاملاً هدفمند مبدل می‌کند؛ آن زمان است که گریه حضرت رقیه و حرکت حضرت امام حسین(ع) را بهتر می‌فهمد؛ مداح نمی‌تواند مباحث اندیشه‌ای نداشته باشد و اگر نگاه او اندیشه‌ای نباشد قطعاً آنچه بیان می‌کند، سطحی خواهد بود.
وی اظهار کرد: بهترین کارهایی که در این عرصه خلق می‌شود، آثاری است که به شکل گروهی انجام می‌شود؛ در این زمینه یک اندیشه باید با گزاره‌ها ترکیب می‌شود و با اضافه شدن موسیقی و زبان و نوع بیان و شعر کار پخته‌شده و پرداخته می‌شود.


دانلود + ادامه مطلب

بروید/ یادواره شهدای بسیج مسجد الحسین(ع)‌

دهمین یادواره شهدای بسیج مسجد الحسین(ع)‌ با سخنرانی حجت‌الاسلام سیدحسین مؤمنی برگزار می‌شود.

حمید سیادت:دهمین یادواره شهدای بسیج مسجد الحسین(ع)‌
با عنوان «مردان آسمانی» روز چهارشنبه سی‌ام آذر همزمان با نماز مغرب و
عشاء برگزار می‌شود. 

این مراسم با
سخنرانی حجت‌الاسلام سیدحسین مؤمنی و مداحی امیر عباسی در مسجد الحسین(ع)
واقع در مسعودیه، خیابان شهید قدیانی(مظاهر سابق)، نبش کوچه حافظی برگزار
خواهد شد. 


دانلود + ادامه مطلب

برگزاری جشنواره بین‌المللی فرهنگ اقوام در گنبدکاووس

مسئول کمیته هماهنگی جشنواره بین‌المللی فرهنگ اقوام در گنبدکاووس گفت: ۳۰۸ نفر برای اجرای موسیقی آیینی در جشنواره بین‌المللی فرهنگ اقوام گنبدکاووس حضور دارند.
مریم آق آتابای افزود: دومین جشنواره بین‌المللی فرهنگ اقوام در گنبدکاووس از ۴ تا ۷ آذر ماه امسال در سالن المپیک این شهرستان با حضور استان‌های مختلف کشور و مهمانانی از کشور‌های جهان برگزار خواهد شد. وی یادآور شد: این جشنواره شامل خانه‌های روستایی و عشایری، غرفه‌های صنایع دستی، غرفه‌های فروش سوغات شهر‌های مختلف کشورمان و اجرای موسیقی و آداب و رسوم آیینی است. رئیس میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری گنبدکاووس خاطر نشان کرد: امسال برگزاری این جشنوارۀ با هفته وحدت تقارن دارد و تلاش داریم با برنامه‌های شاد و آیینی اقوام مختلف این وحدت و همدلی را در گنبدکاووس با حضور گروه‌های مختلف انسجام دهیم. وی افزود: تاکنون ۲۰ گروه از اقوام مختلف اعلام آمادگی کردند که از این تعداد ۷ گروه از استان گلستان و ۱۳ گروه از استان‌های آذربایجان‌شرقی، بوشهر، چهارمحال وبختیاری، خراسان شمالی، خراسان جنوبی، خراسان رضوی، خوزستان، سنندج، مازندران و … در قالب ۳۰۸ نفر در گنبدکاووس اجرای موسیقی و آداب و رسوم آیینی خواهند داشت. آق آتابای گفت: ۲۴ سیاه چادر و خانه‌های بوم گردی از استان‌های کرمانشاه، ایلام، اصفهان، یزد، گلستان، چهارمحال و بختیاری و سایر استان‌ها در این جشنواره برپا خواهد شد که از این تعداد ۵ خانه بوم گردی و ۱۹ سیاه چادر است.


دانلود + ادامه مطلب

کتابی که آیت‌الله جوادی آملی اجازه انتشارش را نمی‌داد/ پول تشیع باید کجا هزینه شود؟

جمعی از علمای شیعه شبه قاره هند در دفتر آیت‌الله جوادی آملی حاضر شدند و به طرح مسائل مرتبط با مسلمانان شبه قاره هند پرداختند.

حمید سیادت: به همت دفتر مرجعیت آیت‌الله جوادی آملی،
جمعی از علمای شیعه شبه قاره هند در دفتر معظم له برای آشنایی فی مابین با
حجت الاسلام والمسلمین سیدمهدی طباطبایی معاون بین‌الملل و امور فرهنگی
دفتر آیت‌الله جوادی آملی و حجت‌الاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی رئیس
بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء دیدار و گفت‌وگو کردند.

در
ابتدای این جلسه حجت‌الاسلام طباطبایی گفت: جلسه‌ای که با عنوان جلسه
مقدماتی و آشنایی با علمای شبه قاره هند به همت حجت‌الاسلام جعفری انجام
می‌شود، باعث شد تا با هم در مورد برنامه‌های بین‌الملل دفتر آیت الله
العظمی جوادی آملی همفکری داشته باشیم. همه شما با دفتر آشنا هستید و
جنبه‌های مختلف علمی آیت‌الله جوادی‌آملی را هم می‌شناسید. ایشان ذخیره
بسیار گران‌قیمتی هستند از جهت علمی، فقهی، فلسفی، تفسیری، تاریخی، کلامی،
عرفان و شخصیت بی‌نظیری که نه فقط دنیای اسلام بلکه بشریت باید از وجود
ایشان استفاده و بهره‌برداری کنند.

وی افزود:
ما برنامه‌های بین‌الملل دفتر و موسسه اسراء را بر این پایه گذاشتیم که با
نخبگان، با خواص، با دانشگاهیان، با مجموعه‌های علمی سراسر دنیا مرتبط شویم
و برای نشر اندیشه ناب شیعی در زمینه‌های مختلف فکری این ارتباط را برقرار
کنیم، در واقع حضرت آیت‌الله العظمی جوادی‌آملی سمبل راستینی برای
اندیشه‌های ناب شیعی تلقی می‌شوند و نشر اندیشه‌های معظم له یعنی نشر
اندیشه‌های ناب شیعی. به همین عنوان این جلسه، جلسه مقدماتی است که در
محدوده شبه قاره و کشورهای شبه قاره برای تبلیغ و نشر هر چه بیشتر و بهتر
افکار و اندیشه‌های علامه جوادی آملی هم‌اندیشی کنیم.

طباطبایی
تصریح کرد: از نظرات دوستان استفاده می‌کنیم و إن‌شاءالله یک کمیته و یک
کارگروهی را تشکیل دهیم، برآیند دوستانی که در این جلسه هستند در آن
کارگروه باشد و مرتب جلسات شبه قاره را براساس نظرات این کارگروه پیگیری
کنیم و ارتباط آن را با اساتید و بزرگان شبه قاره بیشتر برقرار کنیم و
إن‌شاءالله مستقل و با سرعت در این زمینه کار کنیم.

در
ادامه این مراسم علمای کشورهای مختلف شبه قاره هند در سخنانی وضعیت
فرهنگی، اجتماعی و سیاسی کشورهای خود را شرح دادند و به نکاتی در مورد
ترجمه زندگی و آثار و معرفی استاد به زبان‌های مختلف خصوصاً اردو و هندی
تأکید داشتند. از دیگر نکات مورد نظر علما، وجود گروه‌های تبلیغی وهابی‌ها و
خصوصا سعودی‌ها در منطقه است که بسیار هم سرمایه لازم را در دست دارند و
می‌توانند فعالیت‌های زیادی انجام دهند. وجود تشیع انگلیسی در منطقه هم
مورد اشاره این علما بوده است. نبود منابع مالی علمای شیعه از نکته‌های
تأمل برانگیز مورد بحث در این جلسه بود.

ایران بعد از انقلاب میدان تجربه است

در
ادامه این مراسم حجت‌الاسلام جوادی آملی رئیس بنیاد علوم وحیانی اسراء
گفت: هدف این نشست این است که این علما و روحانیونی که سال‌ها تلاش دارند و
مجاهدت علمی داشتند و خستگی هجرت و هجران را پذیرفتند و به کار علمی راه
یافتند، یک وحدتی را در یک سطح برتر ایجاد کنند که بتواند کار موثرتری را
برای جامعه دینی به همراه داشته باشد. اما شما در قم زندگی می‌کنید و زندگی
علمی را، بزرگان و مراجع را بررسی و رصد می‌کنید و می‌بینید که چه سلوکی و
روشی در زندگی علمی آنها وجود دارد.

وی افزود:
ایران بعد از انقلاب میدان تجربه است و به تعبیر استاد که از نهج‌البلاغه
علوی آموختند مُستثار است، نسبت به همه علوم و این تجربه بایستی برای همه
کشورها مفید و سودمند باشد، بنا نیست که در هر یک از کشورها دوباره ما از
نقطه آغاز این حرکت‌ها را داشته باشیم.

 

 

حجت‌الاسلام
جوادی آملی بیان داشت: در فرمایشات برخی دوستان و اساتید بود که بالاخره
این تشتت آراء و اختلافی که در بین نظرات علما وجود دارد، این چالشی را
برای جامعه ایجاد می‌کند و این به جهت آن است که ما در دوران جوان‌تر حوزه،
تجربه با هم زیستن را، یعنی زیست عالمانه را در خودمان ایجاد نکردیم و این
اختلاف که متأسفانه همواره در حد آسیب است و نه تنها در فضای روحانیت این
آسیب ایجاد می‌شود، بلکه تسری پیدا می‌کند و کل جامعه ما نسبت به آن مؤثر
است و درگیر می‌شود، بایستی که در یک رویکرد مناسب وحدت‌گرایانه، مسأله
بیشتر مورد بررسی واقع شود.

آینده حوزه باید از این تجربه اختلاف نظرات بهترین بهره را ببرد

وی
ادامه داد: ما نظرات علمی مختلفی داریم، فقها در باب مباحث فقهی خودشان
اجتهادهای گوناگونی دارند و بر اساس آن اجتهادها هم نظرات مختلفی را اعلام
می‌کنند، در کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» آیت‌الله جوادی آملی
می‌فرمایند که در مثلاً باب نماز جمعه در عصر غیبت، ۵ نظر و فتوا وجود
دارد، از حرمت تا وجوب، بین فقهای من این اختلاف انظار و فتواها است، اما
این اختلاف فتواها در مباحث فقهی هیچ مشکلی را برای مقلدین ایجاد نمی‌کند و
هر کسی به تبع مقلد خودش این حرکت علمی را دارد، آن نظرات اجتهادی و
کارشناسی است و باید باشد، این تبعیت جامعه عمومی ما است و این مشکلی ایجاد
نمی‌کند و فقها تا در این سطح اختلاف‌نظر دارند و این اختلاف‌نظر از باب
اختلاف اُمترحمه می‌تواند اثر مثبت هم داشته باشد تا به تنوع برداشت و
استنباط از منابع وحیانی برای عالمان حوزوی و فقها و مجتهدین وجود داشته
باشد.

رئیس بنیاد علوم وحیانی اسراء ابراز
داشت: اما وقتی بحث مسائل اجتماعی می‌کشد و ارتباط اجتماعی مطرح می‌شود و
بعد هم به مسائل منافع افراد، اشخاص، جریان‌ها و امثال‌ذالک می‌انجامد، این
سطح از اختلاف به بدنه جامعه سرایت می‌کند و جامعه را متشتت و پراکنده
می‌کند. ما تجربه این نوع مسائل را در گذشته نداشتیم و فقط اختلاف انظار
فقهی را ملاک قرار می‌دادیم و می‌گفتیم این طبیعی است و قابل حل است. این
چنان نیست که بخواهد برای کشور و مملکت مشکلی را ایجاد کند اما الان این
واقعیت تلخی است که وجود دارد و باید آینده حوزه و آینده روحانیت، علما و
مبلغین دین از این تجربه دست بیاموزند و زمینه وحدت را در سطوح مختلف، در
جمع روحانیت نهادینه کند.

وی گفت: این موضوع
اتفاقاً می‌تواند یک دستاورد ارزشمندی از این وضعیت باشد، ما چرا بایستی یک
جامعه این چنانی و یک جامعه‌ای که شیعی هستند، مثلاً در قم زندگی می‌کنند،
همه در خانه‌ای که متعلق به اهل بیت(ع) است زندگی می‌کنند. ولی این
پراکندگی‌ها وجود دارد، اینها باید شناسایی شود و راه‌های جلوگیری و ممانعت
از این اتفاقات ناصواب هم پیش‌بینی شود.

خوانش متفاوت  آیت‌الله جوادی آملی از اسلام، قرآن و عترت/اتمام دوره تفسیری آیت‌الله در ۲ سال آینده

حجت‌الاسلام
جوادی آملی اظهار داشت: خوانشی که آیت‌الله جوادی آملی از اسلام، از قرآن و
از عترت طاهره (ع) دارند، یک خوانش متفاوتی است، ما واقعاً نمی‌توانیم با
این گستردگی و با این تنوعی که در کشورها به لحاظ زبانی، اقلیمی، فرهنگی و
نظایر آن وجود دارد، نه در توان ماست و نه در دانش ماست. گستردگی مناطقی که
شما در آن زیست می کنید بسیار فراخ و توسعه‌یافته است و ما این را به خود
شما اساتید محول می‌کنیم که چگونه در آنجا عمل کنید، کار تبلیغی، کار علمی و
کار رسانه‌‌ای، الحمدلله تجربیات را هم در قم آموختید، هم در کشورتان وجود
دارد. ما چیز تازه ای در این رابطه نداریم.

وی
ادامه داد: الان نزدیک ۳۵-۳۶ سال است که درس تفسیر حضرت آیت‌الله دایر است
و اگر خدا بخواهد یکی دو سال دیگر إن‌شاءالله دوره تفسیری ایشان به اتمام
می‌رسد و یک دوره تفسیر پویا با یک نگرش‌های تفسیری که حضرت آیت‌الله جوادی
آملی فرمودند، هر تفسیری که از هزار سال قبل تاکنون اعم از اهل تشیع و
تسنن نوشته شده است را ما دیدیم و در این کتاب اثباتاً و نفیَاً به آن
اشاره شده است.

 

 

رئیس
بنیاد علوم وحیانی اسراء بیان داشت: یکی از روشنفکران عرب آمده بود، در
مؤسسه اسراء با ما صحبت می‌کرد. در باب تفسیر تسنیم گفته بود که شمه‌ای از
این کتاب را باز گفته بود و بعد گفته بود من از حضرت آیت‌الله جوادی آملی
گله هم دارم و گله من این است که او به اندازه کل جهان اسلام فکر می‌کند و
اجازه فکر کردن به ما نمی‌دهد و من هر کاری کردم که یک مطلب جدیدی را در
فضای تفسیر تسنیم وارد کنم، نتوانستم وارد کنم! این تفسیر با این وسعت دید و
با این جهت‌گیری‌هایی که در این تفسیر وجود دارد. ذاتاً تفسیر قرآن به
قرآن است و تجلیّات این تفسیر در گرایش‌های تفسیر حکمی، اخلاقی، تربیتی و
امثال ذالک است.

وی افزود: یکی از آثاری که
برای مناطق شیعه‌نشینی که شما در آن مناطق زندگی می‌کنید، مسأله شرح زیارت
جامعه است، این تحت عنوان «ادب فنای مقربان» که ۱۲ جلد خواهد شد و ۱۰ جلد
آن تا الان منتشر شده است، ۱۲ جلد بحث ولی شناسی و امام‌شناسی است و یک
دائرةالمعارفی در حوزه امامت است. زیارت جامعه چقدر غنی است و این جز به
زبان حکمت، عرفان و قرآن قابلیت ارائه ندارد و این رساله‌ای که از امام
هادی (ع) به میراث رسیده است. عنوان یکی از ذخایر عالم تشیع است که امام(
ره) در وصیتنامه خودشان به این گونه از اسناد افتخار کردند. این خوانش غریب
است.

کتابی که آیت‌الله جوادی آملی اجازه انتشار آن را نمی‌داد

حجت‌الاسلام
جوادی آملی خاطرنشان کرد: یک کتابی از آیت‌الله جوادی آملی تحت عنوان «مهر
استاد»  وجود دارد. استاد ۴-۵ سال اجازه نمی‌دادند ما این کتاب را چاپ
کنیم. با اینکه زندگینامه شخصی ایشان نیست. بلکه سیره علمی ایشان و ارتباطی
که ایشان با اساتید خودشان داشتند است. ایشان در سه حوزه آمل، تهران و قم
درس خواندند و در بین اساتید قرون مختلفه درس آموختند. وقتی در آمل خدمت
حضرت آیت‌الله فرسیو و آیت‌الله غروی درس می خواندند، آیت‌الله غروی کسی
بود که مستقیماً از درس مرحوم آخوند صاحب کفایه آمده بود و برخی تقریرات
درس مرحوم آقای کفایی را همین بزرگواران می‌نوشتند.

وی
افزود: وقتی به تهران آمدند. درس مرحوم حاج محمدتقی آملی را داشتند که از
اساتید حوزه نجف بوده، از بزرگواران نجف بوده و صاحب رساله بودند و جایگاه
ویژه‌ای داشتند، مرحوم الهی قمشه‌ای، مرحوم آقای شعرانی، مرحوم فاضل تونی و
بزرگانی که در آن زمان در تهران حوزه اصلی بود و وقتی می‌خواستند از تهران
به قم تشریف ببرند و به این شهر مشرف شوند، بعضی‌ها می‌گفتند حوزه تهران
غنی‌تر از حوزه قم است و وقتی به حوزه قم آمدند در محضر اساتید بزرگی از
جمله مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی، امام راحل (ره) بود و شاخص مباحث
قرآنی هم که روزگار ما مرحوم علامه طباطبایی بود استفاده کردند. بیش از ۲۰
سال در خدمت ایشان بودند و درس مرحوم محقق داماد که از درس‌های قوی و بسیار
غنی آن روزگار بود را درک کردند.

 

 

رئیس
بنیاد علوم وحیانی اسراء ابراز داشت: از مجموعه درس‌های مرحوم محقق داماد
بیش از ۱۰ جلد تقریرات کتب فقهی ایشان است که امسال به مناسبت سالگرد
درگذشت ایشان منتشر شده که در آن روزگار فقه حوزه که من از زبان حاج آقا هم
این گونه شنیدم که مرحوم العظمی خویی که به قم سفری داشتند، دیداری که با
مرحوم محقق داماد داشتند، در این دیدار اظهار خوف کردند، برای اینکه یک
شخصیت ممتازی بود که الان تمام مراجع فعلی ما زیر نظر درس این بزرگوار
بودند.

وی گفت: تقریرات درس اصول امام را
داشتند که امسال در ۴ جلد تحت عنوان «تقریرالاصول» تقریرات درس‌های اصول
امام را چاپ می‌کنند، خدا رحمت کند حاج احمدآقا را، در زمان حیات امام (ره)
چند بار آمده بود و خواسته بودند تقریرات درس اصول امام را منتشر کنند،
حاج آقا اباء داشتند. اما الان گفتند چند تا تقریر شده و سنت عوض شده قبول
کردند. سنت ایشان در فضای قرآن را که الحمدلله شاهد هستید. ما الان از
آرشیوی که در مجموعه خودمان داریم که این آرشیو بیش از ۱۵ هزار جلسه است، ۵
هزار جلسه آن قرآنی است و در تفسیری موضوعی و تفسیر تسنیم تا الان حدود ۷۰
جلد کتاب قرآنی از حاج آقا منتشر شده است یعنی حدود ۵۰ جلد تفسیر تقریری و
۲۰ جلد هم تفسیر موضوعی منتشر شده است یعنی ۷۰ جلد و اینها منابعی است که
بعدها برای این حوزه، برای روحانیت و دین إن‌شاءالله قابل استفاده است.

پول تشیع باید کجا هزینه شود؟+ جواب آیت‌الله جوادی آملی

حجت‌الاسلام
جوادی آملی تصریح کرد: یکی از آقایان علمای سوری آمده بود و از من سؤال
می‌کرد که از حاج آقا سؤال کنید که پول تشیع امروز باید کجا صرف شود؟ و
چقدر پول تشیع، امروز سرگردان است! با پول تشیع داریم چه می‌کنیم خدا
می‌داند! ما گاهی باید پای منبر حرف‌هایی می‌زنیم، راه‌هایی نشان می‌دهیم
که این پولها را داریم هدر می‌دهیم، مگر به هر دستی پول می‌دهند؟ مگر به هر
دستی اعتبار می‌دهند؟ شخصی سؤال داشت و می‌گفت پول تشیع باید کجا هزینه
شود؟ نظر استراتژی آقای جوادی آملی در رابطه با این منابع سرشار متمکنین
اهل تشیع این است که باید در راه دین شناسی خرج شود.

وی
ادامه داد:‌ وقتی به مکه می روم و می بینیم مخصوصاً آقایان پاکستانی، چه
چهره‌هایی دارند و این چهره ها چقدر مصمم هستند، اگر خدایی ناکرده وهابیت
این چهره‌ها را تسخیر کند، دیگر چیزی از تشیع باقی نمی‌ماند، الان خطر
وهابیت خیلی، با اینکه از نظر علمی و معارفی چیزی ندارند، به خاطر غنای
مالی و پشتیانی مالی که دارند می‌شوند این قوت را پیدا کردند و به حق
چهره‌های خطرناکی هستند، برای دین، برای خدا و پیغمبر، ام ثلاثون الیجتمعون
و یدعون و منهم ولجدنا، همین‌ها هستند با همان انگیزه اقدام می‌کنند که
خدایی ناکرده می‌خواهند با تشیع مقابله کردند، این طور فکر نکنید که فقط آن
ثلاثون عزل بودند برای همان زمان بوده، امروز هم اگر شمری‌ها و عمربن
سعدی‌هایی باشند، کم نیستند تعداد جمعیتی که علیه تفکر برخیزند و قیام
کنند.

اولویت اول ما در فضای دین، دین‌شناسی است

رئیس
بنیاد علوم وحیانی اسراء اظهار داشت: اولویت اول ما در فضای دین،
دین‌شناسی است. الان بودجه‌ای که به ما می رسد، دفاتر هزینه‌هایی را برای
جهیزیه، صدقات و غیره انجام می‌دهند، ولی در مجموعه ما بیش از ۹۵ درصد
هزینه‌های ما حوزه‌های علمیه است، ما کمتر از ۵ درصد هزینه‌های بیرونی
داریم یا شهریه طلبه‌هاست یا حقوق اساتید است، یا حقوق کارشناسانی است که
در فضای آموزشی ما کار می‌کنند یا برای مدرسه‌سازی هزینه می شود.

وی
گفت:‌ حاج آقا می‌فرمایند ما دل را تقویت بکنیم، روحانیت را تقویت بکنیم،
حوزه ها را تقویت کنیم اینها خودشان بلد هستند چه بکنند، ما که نمی‌توانیم
برویم ببینیم هند چه خبر است؟ پاکستان و افغانستان چه خبر است؟ آقایان
خودشان می‌دانند اما اینها اگر غنای علمی و اجتماعی و مالی پیدا کنند و روی
پای خودشان بایستند، خودشان می‌دانند چه بکنند، لذا ما ۹۵ درصد هزینه‌ها،
گاهی مجبور می‌شویم، گاهی طلبه‌ها مشکل پیدا می کنند، غیرطلبه و مجبور
می‌شویم در این زمینه ها هزینه کنیم، ولی سیاستی که حاج آقا در این رابطه
انتخاب کردند این مساله است.

منبع:فارس


دانلود + ادامه مطلب